اشکات
◷
تاریخ انتشار: 1405/6/27 | ساعت: 9:10
دستاتو میخوام فقط.... اشکات... داشتیم ناهار میخوردیم که توجهت به گوشیت و فوتبال جلب شد هر کاری کردم که بیخیالش شی نشدی و بی توجهی کردی... دلم گرفت...رفتی فوتبال...رفتم خابیدم، شدیدا خسته بودم اما هر کاری کردم خوابم نرفت... هنوز نیم ساعت نشدهم بود که رفته بودی ، که در باز شد... دویدی و اومدی سمتم... ...
بدترین جمعه
◷
تاریخ انتشار: 1405/6/27 | ساعت: 9:10
دستاتو میخوام فقط.... بدترین جمعه... حرفای خیلی بدی شنیدم... از آدمهایی که هیچوقت انتظار شنیدن حتی نصف این حرفارو ازشون نداشتم... هیچکس نمیدونه چند بار تو خودم شکستم...با شنیدن تک تک جمله ها جون دادم...چندین سال پیر تر شدم... دو ساعته تمام اشک ریختم... با هق هق های بلند.. تو، عزیز دلم، نبودی که آروم...
خوشبختم
◷
تاریخ انتشار: 1405/6/27 | ساعت: 9:10
دستاتو میخوام فقط.... خوشبختم... بارونی 4 خونه ، شلوار سفید ، شال استخوتی، کفش اسپورت، کیف جغدی و آرایش تقریبا غلیظ! با این تیپ بهروز جلوت ظاهر شدم دستامو طبق عادت همیشگیت بوسیدی و با ذوق زیاد و شیطنت های دوست داشتنیت گفتی: "خدایا، شکرت که اینو دادی به من!" و بعدم محکمممم بغلم کردی :) رفتیم خون...
با تو آرومم
◷
تاریخ انتشار: 1405/6/27 | ساعت: 9:10
دستاتو میخوام فقط.... با تو آرومم... نمیدونم کی خوابمون برد، توی اوج خواب بودم که با صدای تو از خاب بیدار شدم. چشمات پر از اشک بود و بوسه هات بود که تند تند روی گونه م جا میذاشتی..... خاب دیده بودی،خاب از دست دادن منو... اینقدر تو خاب داد زده بودی که صدات گرفته بود.. بغلت کردم و محکم فشارت دادم، گ...
همه چیز و با تو میخوام
◷
تاریخ انتشار: 1405/6/27 | ساعت: 9:10
دستاتو میخوام فقط.... همه چیز و با تو میخوام... یکی دو ساعت مونده به روشنایی، و به این که تو، خورشید زندگیم باید بری سر کار... مثل یه بچه پاک و معصوم، در حالیکه خسته ای و هیچ انرژی برات نمونده، پناه میاری به آغوشم سرتو میذاری رو سینه م، دست میکشم توی موهات، چشمای قهوه ایتو میبوسم، بهت آرامش میدم، خ...
بدترین جمعه...
◷
تاریخ انتشار: 1400/1/11 | ساعت: 15:13
حرفای خیلی بدی شنیدم... از آدمهایی که هیچوقت انتظار شنیدن حتی نصف این حرفارو ازشون نداشتم...هیچکس نمیدونه چند بار تو خودم شکستم...با شنیدن تک تک جمله ها جون دادم...چندین سال پیر تر شدم... دو ساعته تمام اشک ریختم... با هق هق های بلند.. تو، عزیز دلم، ن
خوشبختم...
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/20 | ساعت: 17:13
بارونی 4 خونه ، شلوار سفید ، شال استخوتی، کفش اسپورت، کیف جغدی و آرایش تقریبا غلیظ! با این تیپ جدید جلوت ظاهر شدمدستامو طبق عادت &
با تو آرومم...
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/20 | ساعت: 17:13
نمیدونم کی خوابمون برد، توی اوج خواب بودم که با صدای تو از خاب بیدار شدم. چشمات پر از اشک بود و بوسه هات بود که تند تند روی گونه م جا میذاشتی..... خاب دیده بودی،خاب از دست دادن منو... اینقدر تو خاب داد زده بودی که صدات گرفته بود.. بغلت کردم و محکم فشارت دادم، گفتم من هیچ جایی نمیرم، من برای تو به ...
همه چیز و با تو میخوام...
◷
تاریخ انتشار: 1397/4/20 | ساعت: 17:13
یکی دو ساعت مونده به روشنایی، و به این که تو، خورشید زندگیم باید بری سر کار... مثل یه بچه پاک و معصوم، در حالیکه خسته ای و هیچ ان&
با تو آرامشی دارم وصف نشدنی....
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/9 | ساعت: 22:06
میگی : " چند روزه محکم بغلت نکردم ! بیا که دلتنگتم...." پر از ذوق میشم ! دیگه حتی یه ثانیه دیگه رو هم طاقت نمیارم. تند تند حاضر میشم . بافت مشکی و زیر سارافونی قرمزهه.. با اون شال پر از نگین و اون رژ جیگری که دیوونه ت کرد... چند دقیقه ای نگام کردی... سیر نمیشدی از دیدنم !! نگاه های سنگینتو طاقت نیار...
دوتایی های جدیدمون :)
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/9 | ساعت: 22:06
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
زندگی تو رو داشتنه :)
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/9 | ساعت: 22:06
صدای ماشینت میاد . میدویم سمت در . از یادآوری بغل نکردن دیشبت یکم آزرده م ! اخمامم تو همه ! میگی :" وای اخماتو باز کن خانوممم" میگم : " دیر اومدی پر رو هم هستی ؟ " یهو شمعدونی قرمز با گلدون سفید نازنینش و میاری سمتم !! واااااااااااااای شمعدونی ! جیغ میزنم و محکم بغلت میکنم و همه چی یادم میره . همه چ...
سرماخوردگیت :(
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/9 | ساعت: 22:06
وقتی بعد 3 روز دوری اجباری و زجر کشیدنم از ممنوع بودن بوسیدنت ! بین اصرار های طولانیم برا بوسیدنت طاقت نمیاری و جوری میبوسیم که لب های تشنه مون حسابی سیراب بوسه میشه... دلم آروم میشه.... آرامشم و دیدی نه ؟ :) + نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۶ساعت 10:4 توسط مــــن |
بارون...
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/9 | ساعت: 22:06
بارون میباره که ما رو عاشق تر کنه... میگی: " ببین چه هوای دو نفره ای شده .. بیا بریم قدم بزنیم " میگم : " چتر نداریم خیس میشیماااااا" میگی : " خودم چترت میشم..... تو فقط بیا... :) " میریم بیرون .. دقیقا زیر بارون :) و یه پیک نیک 45 دقیقه ای رو رقم میزنیم ... دستامو میگیری و میگی ببخش که نمیتونم بیشت...
نوبرانه...
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/9 | ساعت: 22:06
دیشب مهمون داشتیم... تو ، عزیز دلم ، دلربا مثل همیشه تک تک لحظه ها رو کنارم بودی...بوسیدن های یواشکیت.. دوست دارم هایی که بلا فاصله بعد گره خوردن نگاه هامون نصیبم میشد.. فشار های دستت روی انگشتام..همه اینا باعث شد تا با انرژی تمام از مهمونامون پذیرایی کنم :) صب با چشمای خواب آلود بیدار شدم...و غر زد...
یلدا
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/9 | ساعت: 22:06
کلی فکر رنگی رنگی تو سرم بود حیف که همیشه تنبلی میکنم و دیر میشه! میخواستم همه فکرامو عملی کنم که تا تو رسیدی سوپرایز شی ، اما وقتی رسیدی تازه داشتم شروع میکردم به کار! همیشه تو سوپرایز کردن از من جلو میزنی! با اون گلدون نازی که مدت ها بود فکر داشتنشو داشتم.با دیدنش جیغ زدم. خندیدی و به نشانه پیروزی...
اشکات...
◷
تاریخ انتشار: 1396/10/9 | ساعت: 22:06
داشتیم ناهار میخوردیم که توجهت به گوشیت و فوتبال جلب شد هر کاری کردم که بیخیالش شی نشدی و بی توجهی کردی... دلم گرفت...رفتی فوتبال...رفتم خابیدم، شدیدا خسته بودم اما هر کاری کردم خوابم نرفت... هنوز نیم ساعت نشدهم بود که رفته بودی ، که در باز شد... دویدی و اومدی سمتم... کنارم دراز کشیدی... با دستت موه...
اولین سفر با تو...
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/13 | ساعت: 21:56
بارونی زرشکی با گپ قرمزه جدیدمو میپوشم و میشینیم رو مبل و منتظر میمونم تا بیای... زنگ در زده میشه و تپش قلبم شروع میشه... میدوئم سمت در... صورت ماهت و لبایی که همیشه میخنده رو میبینم... دلم ریش میشه تا بهت برسم ! بغلتو وا میکنی ... دنیام
دارم قد میکشم...
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/13 | ساعت: 21:56
دارم بزرگ میشم... هر روز بیشتر از دیروز... دارم حسای جدیدیو تجربه میکنم...دارم کنارت قد میکشم... قلبم بزرگ تر میشه... هر روز فکر میکنم با نهایت ظرفیت قلبم دوست دارم.. اما باز فردا که میشه ، میبینم دوست داشتنم بیشتر از امروزه.... عشق چیز ع