خرید بک لینک
نمیدونم کی خوابمون برد، توی اوج خواب بودم که با صدای تو از خاب بیدار شدم. چشمات پر از اشک بود و بوسه هات بود که تند تند روی گونه م جا میذاشتی..... خاب دیده بودی،خاب از دست دادن منو...  اینقدر تو خاب  داد زده بودی که صدات گرفته بود.. بغلت کردم و محکم فشارت دادم، گفتم من هیچ جایی نمیرم، من برای تو به دنیا اومدم، من همینجا پیشتم تا ابد... و چشمای نازت بسته شد و دوباره به خاب رفتی..

به روز های گذشته فکر میکنم  به اینکه چقدر سخت گذشتن... به مشکلاتمون، به رفتارای بقیه  به قهر و آشتی هامون حتی، که فکر میکنم لبخند روی لبام میشینه. میبینم با وجود همه این سختی ها منو تو عاشق تر از قبل اینجا کنار هم خوابیدیم...و وقتی میگی: خانومم، بیا دیگه هیچوقت با هم دعوا نکنیم :)))))) چیکار میتونم بکنم جز گاز گازی کردنت؟ 😍 

توی دلم پر از ذوق و چشمام پر از شادیه... آخه قراره به زودی عروس خونه ت بشم :)

درگیر کارای عروسی هستیم و این کارا با همه خستگی هاش بهم لذت عجیبی میده... بی صبرانه منتظر اون روزم.... 

برچسب: نویسنده: میلاد صمیمی تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1397 ساعت: 17:13

صفحه بندی