به روز های گذشته فکر میکنم به اینکه چقدر سخت گذشتن... به مشکلاتمون، به رفتارای بقیه به قهر و آشتی هامون حتی، که فکر میکنم لبخند روی لبام میشینه. میبینم با وجود همه این سختی ها منو تو عاشق تر از قبل اینجا کنار هم خوابیدیم...و وقتی میگی: خانومم، بیا دیگه هیچوقت با هم دعوا نکنیم :)))))) چیکار میتونم بکنم جز گاز گازی کردنت؟ 😍
توی دلم پر از ذوق و چشمام پر از شادیه... آخه قراره به زودی عروس خونه ت بشم :)
درگیر کارای عروسی هستیم و این کارا با همه خستگی هاش بهم لذت عجیبی میده... بی صبرانه منتظر اون روزم....
برچسب:
نویسنده: میلاد صمیمی