خرید بک لینک
بارونی 4 خونه ، شلوار سفید ، شال استخوتی،  کفش اسپورت، کیف جغدی و آرایش تقریبا غلیظ! 

با این تیپ جدید جلوت ظاهر شدم

دستامو طبق عادت همیشگیت بوسیدی  و با ذوق زیاد و شیطنت های دوست داشتنیت گفتی: "خدایا، شکرت  که اینو دادی به من!" و بعدم محکمممم بغلم کردی :)

رفتیم خونه محمد علی.. دو ساعتی موندیم.  چه خانواده گرم و ساده ای ... کیف کردیم از بودن کنارشون :)

تو راه برگشت به خونه گرم صحبت شدیم،نفهمیدیم کی رسیدیم،  پارک کردی و لازم صحبتامون ادامه داشت. وسط بحث یک لحظه چشمام تو چشات قفل شد.  هر دو ساکت شدیم، پریدی و محکم بغلم کردی...بوسه بارون شدم... سکوتو شکستی و گفتی: " گاهی دلم میخاد از شدت دوست داشتنت سرمسربازم رو زانو هامو مثل بچه ها گریه کنم...." چشماتو بوسیدم... بغلت محکم تر شد.... غرق هم شدیم. .. و یه شب رویایی دیگه برام ساختی....

پس. ن : گاهی فکر میکنم،  به روز های تنهایی،  به آرزوهای گذشته،  به انتظار خوشبختی... باورم نمیشه اون روز ها گذشته.. و تو ، ناجی زندگی من، اومدی و من و به همه آرزوهام رسوندی...تنهاییم و فراری دادی... غرق عشقم کردی.... تو بالاتر از چیزی هستی که یک عمر میخاستم....

خدا یا شکرت که خوشبختم....

برچسب: نویسنده: میلاد صمیمی تاريخ: چهارشنبه 20 تير 1397 ساعت: 17:13

صفحه بندی